در آمیخته شدن آه و افسوس با خصلت آدمی

به بهانه دلنوشته جواد نکونام برای پرویز ابوطالب

محمدرضا شکوهی

بعد از درگذشت پرویز ابوطالب مربی و پیشکسوت فوتبال ایران طبق عادت انتظار داشتیم تا نقل قول ها و خاطراتی را از اهالی فوتبال بشنویم که در رثای او و بزرگیش عنوان می‌کنند، اتفاقی که افتاد اما قطعاً در میان همه آن ها، نامه احساسی جواد نکونام در بین تمام این نقل قول ها و گفته ها جور دیگری بود و احساس خاصی را برای خوانندگان این متن ایجاد کرد.
دل نوشته ای که مشخص بود از اعماق وجود جواد و احساسات قوی او سرچشمه گرفته و عجیب بوی دلتنگی می داد…
در بخشی از این نوشته می‌خوانیم:

((می خواستم بنویسم اما نمی دانستم ازکجا شروع کنم؟ احساس کردم دامنه لغات من چقدربرای گرامی داشتن جایگاه ” استاد” پایین است. نوشتن همیشه سخت است و ازمربی و ” استاد” نوشتن سخت تر…
تا دلتان بخواهد دلیل برای نوشتن وجود دارد اما انگارهمه چیز مکث کرده است. سرانگشتانم برای تایپ کردن روی صفحه موبایل یاری نمی کند.
یاری نمی کند از” استاد” ی بنویسم که وجود نازنینش را واژه واژه کرد تا ” جواد نکونام” امروز شوم… سال ها گذشته است و او ازتیم ملی نوجوانان دستم را بگرفت و پا به پا برد آن هم بی منت!
سهم من تیم ملی بزرگسالان،بازوبند کاپیتانی و 151 بازی پرافتخارملی و بازی درلالیگا شد و سهم ” استاد” پرویز ابوطالب فقط یک لبخند رضایت…
تا دنیا دنیاست، هرروز و هرشب او را فراموش نکرده و نخواهم کرد. او که فقط مربی نبود و یک معلم بود))

نامه ای سراسر احساسی که در میان آن کلمات، گلایه هایی که نکونام از خودش داشت به نوعی جالب توجه تر بود و البته اوج آن جایی بود که جواد خطاب به خودش گفت:

((کاش امروز مثل هرسال به مناسبت ” روز معلم” پیام تبریک برای پرویزخان می نوشتم و دریغا که…باید به جای روز معلم ” یاد معلم” را گرامی بدارم درگذشت معلم یعنی از دست دادن یک منبع آگاه و بخشنده که بی منت می آموزد و حالا… حیف قدرش را بیشتر ندانستیم))

قسمتی از نوشته او که بیشتر از دیگر قسمت های دلنوشته اش تاثر و تاثیر برانگیز بود؛ اما چه سود که خصلت آدمی با همین آه و افسوس در هم آمیخته شده و همه ما بدون تعارف قدردان نعمت هایی که داریم نیستیم و البته هم هیچگاه هم قدردان نخواهیم شد…

مطالب مرتبط

ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.