ندای روشنایی (به بهانه دیدار دوستانه بزرگسالان رعدپویان با منتخب کودکان کار)

مصطفى آقاجانى فرد-فاطمه شعبانى
…………………………………………………..
تنش خسته است
دلش هم شکسته
بدون هیچ ناله و اعتراض گوشه ى خیابان نشسته است.
از مقابلش که رد میشوند چشمانش به چشمان رهگذران خیره میشود تا ببیند که چه کس نگاهش را به سمت گلهاى در دستانش میچرخاند تا بلکه بتواند شاخه گلى را بفروشد و پولش را در جیب خود بگذارد تا مبادا گلى نفروخته بماند و مبادا نتواند پاسخ اعتراض بالا دستى اش را بدهد و مبادا خواب امشبش هم با گریه همراه شود.
اعتراض روى گرما ندارد.
اعتراض بابت سرما هم ندارد.
شاید آرزویى هم ندارد ولى مگر میشود که کودکى آرزویى در دل نداشته باشد؟!
نمیشود…
اگر آرزویى ندارد پس خیره شدن به مدل موى کودکان دیگر،خیره شدن به اسباب بازى ها،روپوش هاى سفید،هواپیماى در آسمان،عکسهاى ورزشکاران و دانش آموزان مدرسه به چه دلیل است؟!
نمیشود.هرگز نمیشود که کودکى آرزویى در دل نداشته باشد.
ولى یک چیز میشود و آن این است که کودکى با خود بگوید که مگر آرزوى دست نیافتنى ارزش گفتن دارد؟
شاید او گمان میکند آرزویى که دست نیافتنى باشد گفتنش فقط دلش را آتش میزند.
ولى شاید هم آرزوهایش دست نیافتنى نباشد،اگر من یار باشم و شما یار باشى.
اگر من دست مدد بدهم و شما دست مدد بدهى.
اگر همه دست در دست هم زنجیره اى از محبت را به وجود آورده و دور تا دورشان حلقه بزنیم.
حلقه اى از مهر،دوستى،محبت و انسانیت تا بتوانیم ندایى از روشنایى را به قلبشان روانه کرده و بگوییم عزیز من دنیا آنقدرها هم تاریک نیست…

 

امروز راس ساعت ۱۵ و در ورزشگاه هرندی به بهانه ارج گذاشتن به کودکان کار، تیم بزرگسالان رعدپویان به مصاف تیم منتخب کودکان کار خواهد رفت.

مطالب مرتبط

ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.